سهراب اعرابی 19 ساله در اوین شهید شد

سهراب اعرابی جوان 19 ساله نیز به جمع شهدای راه آزادی پیوست .
یادش گرامی ، اما ما چه باید بکنیم ؟ عده ای می گویند برویم و اطراف اوین تظاهرات کنیم ، اما اینکار بدلیل راحتی سرکوب امکان پذیر نیست . برخی کارها که ما می توانیم انجام دهیم :
1- بصورت بمباران ای – میل خبرگزاری های دنیا را در اطلاع قرار دهیم ، مطمئنا وقتی یک خبر به صورت بمباران ای –میل برایشان می آید ، بصورت خبر مهم منتشر خواهد شد نه یک خبر عادی .
2- تمام سعی مان را انجام دهیم تا مراسم تشییع جنازه او با شکوه هر چه بیشتر انجام گردد ، نگذاریم او مانند ندا در تنهایی به خاک سپرده شود .
3- یک یا چند سیاستمدار یا روحانی با نفوذ را متقاعد کنیم و پشت سر ایشان در مقابل اوین تحصن کنیم ، نه تظاهرات و در آنجا میتوانیم روزه سکوت بگیریم ، البته پیشاپیش این قضیه باید کاری کرد که دوربین های جهان روی این متحصنین بچرخد .
4- هموطنان خارج از کشور امروز یکشنبه عکسهایی از این شهید راه آزادی را به همراه سن (19 سال) در تجمعات خود بدست بگیرند ، قاعدتا شهادت یک جوان 19 ساله زیر شکنجه چیزی نیست که دنیا را تحت تاثیر قرار ندهد . ما باید به هر نحوی دنیا را با خود همراه کنیم .
5- عده ای حقوقدان به راحتی می توانند مرگ در زیر شکنجه یک جوان 19 ساله را در دادگاههای بین المللی مطرح کنند .
6- به سران کاخ سفید ، اتحادیه اروپا ، کانادا ، کره جنوبی ، برزیل و ژاپن ای – میل بزنید و مرگ یک جوان 19 ساله زیر شکنجه را مورد تاکید قرار دهید ، این کشورها دارای نظامهایی آزاد هستند و در ضمن قطع روابط و کاهش روابطشان با ایران تاثیر بسیار زیادی در وضعیت حکومت خواهد داشت .
7- تومار بلندی که قرار است از برج ایفل برافراشته شود را هر چه سریعتر امضا کنید ، تا در اسرع وقت برافراشته شود .

Advertisements

11 پاسخ to “سهراب اعرابی 19 ساله در اوین شهید شد”

  1. farzad Says:

    HATMAN HATMAN BEBINID,

  2. facebook Says:

    توضیح: اینها را نوشتم، چون احساس کردم که شفاف نبودن ممکن است در بعضی سیاسیون کشورمان سو برداشت هایی ایجاد کند و در مرحله ای هستیم که صریح سخن گفتن شاید راهگشا تر باشد از سکوت و مصلحت جویی. تصور نمی کنم که این نوشته ها شکافی در صف جنبش به وجود بیاورد و تنها روشن می کند که هرکدام از ما کجا استاده ایم. در ضمن از قول هم نظران خود نوشته ام و به حتم هستند کسانی که جز این می اندیشند و مطالباتشان شاید محدود تر باشد و یا صرفا به رهنمودهای آقایان موسوی و کروبی پایبند هستند و تنها پشت آنچه مواضع این جنابان باشد می ایستند که نظر ایشان هم محترم است.

    من شخصا در انتخابات اخیر شرکت نکردم. هیچکدام از تایید صلاحیت شدگان، کاندیدای مورد نظر من نبودند و اصولا حکومتی که به خود اجازه دست چین کردن کاندیداها را بدهد، از نظر من فاقد مشروعیتی بود که وجدانم را به شرکت در انتخابات برگزار شده توسط آن راضی کند.

    با این وجود دیدم دوستان بسیاری را که یا به حمایت از میر حسین موسوی و یا مهدی کروبی در انتخابات شرکت کردند و همچنین کسانی که تن به شرکت در این انتخابات ندادند. آن دسته که فارغ از جو زدگی ها و بت سازی های مرسوم قصد مشارکت داشتند، استدلالشان همان منطق قدیمی «انتخاب بین بد و بدتر» بود و اینجانب هم به آنان حق دادم که برای رهایی از شر احمدی نژاد، یک کاندیدای اصلاح طلب از درون نظام را به هیچ ترجیح دهند.

    با توجه به شور و شوق و مشارکت عمومی، برای من هم مانند بسیاری دیگر انتخاب موسوی به عنوان رئیس جمهور حتمی به نظر می رسید و تنها گمانه زنی بر سر این بود که آیا او در دور اول اکثریت را به دست می اورد، یا اینکه در دور دوم وارد رقابتی با کروبی و یا، با احتمالی ضعیف تر، جدالی با احمدی نژاد خواهد شد. تصور می کنم نتایج اعلام شده در روز شنبه، رای دهندگان و کسانی که مانند من رای ندادند را به یک اندازه در بهت و ناباوری فرو برد.

    آنچه پس از اعلام نتایج اتفاق افتاد، اکنون افقی بسیار فراتر از یک مناقشه ساده بر سر ریاست جمهوری موسوی یا احمدی نژاد را گشوده است. واکنش بی رحمانه و البته قابل پیشبینی قدرت پرستان، قربانی شدن پایه ها و اعتبار نیم بند حکومت در راه بر کرسی نشاندن این نمایش فریب و هزینه های سنگینی که تا این لحظه مردم با جان و مال خود و عزیزانشان پرداخت نموده اند، در کنار همبستگی فرامرزی ایرانیان و جهانیان و همدلی و همراهی بی نظیر آنان با مبارزات مردم داخل ایران، همگی دست به دست هم داده اند تا فرصت بی بدیلی برای عبور از یک مرحله سرنوشت ساز و تاریخی را در کشورمان ایران فراهم سازند.

    در این مرحله دیگر رنگ سبز تنها نماد حامیان موسوی نیست. رنگی که تا روز انتخابات نشانه هواداران ایشان بود، اکنون تبدیل شده به نماد همه ایرانیان حق طلبی که دیگر سلطه یک حکومت تمامیت خواه قرون وسطایی را تاب نمی آورند و خواستار اصلاحات راستین و بنیادین در ساختار سیاسی و قانونی کشورشان هستند. چه ما را شورشی بنامند، چه خس و خاشاک و چه عامل بیگانه، ما مطالباتی کاملا به حق، انسانی و عقلانی داریم و تا به دست آوردن آنها از پا نمی نشینیم.

    اگر این «نظام» و این «قانون اساسی» فعلی شرایطی را دارا بودند که کلیه نهاد های قدرت از طریق مشارکت دست نخورده مردم و بدون دخالت فیلتر های منصوب همان نهادها انتخاب می شدند و اگر آزادی ها و حقوق مدنی موجود و تصریح شده در آن، زیر پیش شرط گنگ و مبهم «موازین اسلامی» (که هر کس به میل و ظن و مصلحت خود تعبیرشان می کند) بیرنگ و بی معنی نمیشدند و اگر زمینه تبعیض های موجود در زمینه های جنسیتی و عقیدتی و قومیتی در آنها موجود نبودند و بسیار اگر های دیگر، آنگاه ما نیز سخنی نداشتیم و همت می گماشتیم به درخواست اصلاحات در چارچوب های موجود.

    اما زمانی که ساختار این «نظام» و این «قانون اساسی» قابلیت برقراری عدالت، انتخابات آزاد و دموکراسی راستین، پاسداری از حقوق انسانی و شهروندی و تفکیک قوا را ندارد و اگر از دل این نظام جز حکومت نظامیان و مقدس نمایان و تضییع حق مردم بیرون نمی آید، بله آنگاه، بر خلاف سخن آقایان موسوی و کروبی ما دقیقا خواستار شکسته شدن این ساختار و تغییر بنیادین در آن می باشیم.

    چرا می بایست پس از این همه سختی و تحمل چنین هزینه هایی تن به حفظ نظامی بدهیم که بر پایه «ولایت مطلقه فقیه» هر لحظه ظرفیت آن را دارد که حقوق مردم و امنیت آنان را به پشیزی گرفته و آنها را بازیچه قدرت طلبی خشک ذهنان تمامیت خواه و جنگ طلبان تند رو نماید؟ چرا باید در صدد حفظ نظامی باشیم که یک امر شخصی و روحانی مانند دین در آن وسیله و بهانه اعمال فجیع ترین ستم ها و نا مردمی ها گشته است؟

    چند نفر باید در طول سالیان قربانی شوند و تا چند سال می بایست کشور ما با وجود منابع غنی و ظرفیت های انسانی در شمار کشور های «در حال توسعه» باقی بماند؟

    تا کی باید میلیونها ایرانی ناچار از جلای وطن و اقامت در کشورهایی باشند که به ازای ارائه امنیت و حقوق انسانی و شهروندی، تمام استعداد ها و ظرفیتهای آنان را برای رشد و توسعه هرچه بیشتر خود به کار می گیرند؟

    جناب آقای موسوی و جناب آقای کروبی و دیگر اصلاح طلبان درون نظام که تا این لحظه هرچند کجدار و مریز، در کنار مردم باقی مانده اند و همراه با آنان متحمل سختی و خسارت شده اند باید توجه فرمایند که برای جوانان امروز این مرز و بوم، چیزی مقدس تر و بالاتر از سر فرازی کشورشان و آینده ای روشن و پر امید برای مردم میهنشان قرار ندارد. با هیچ استدلالی نمی توان ما را قانع نمود که «حفظ نظام» و «راه امام» را به عنوان مفاهیمی گنگ و بیگانه با واقعیت زندگی امروز، بالاتر از خواسته های مشروع و انسانی خود قرار داده به خط قرمز هایی بی معنی و حتی در ذات خود مساله دار تن در دهیم.

    ما به نسلی تعلق داریم که سوالات و نقد های جدی نسبت به روند انقلاب و وقایع سالهای اولیه آن دارد. ما آنجایی که پای حقوق انسانیمان به میان بیاید مرید و سر سپرده هیچکس، چه زنده و چه مرده، نیستیم. ما باور داریم که هیچ انسانی خالی از خطا نیست و دلیلی نمیبینیم که آنچه را آیت الله خمینی مد نظر داشته و آنچه را که شما «راه امام» می نامید لزوما تایید کنیم، بخصوص با توجه به شواهد تاریخی نقش مستقیم وی در بی عدالتی ها و اشتباهاتی مانند کشتار زندانیان سیاسی.

    نسل جوان امروز، دقیقا به آنچه می خواهد آگاهی و ایمان دارد و اگر جز این بود، این چنین بی محابا خود را آماج خشونت مزدوران قدرت نمی کرد و به جای سینه سپر نمودن مقابل وحشیگری های سرکوبگران، کنج عافیت را به باتوم و گاز اشک آور و گلوله ترجیح می داد. کسانی که با وجود تمام خطرها به خیابان می آیند و با متمدنانه ترین و مسالمت آمیز ترین روش ها فریاد «مرگ بر دیکتاتور» سر می دهند، نه سرسپردگان این کاندیدا هستند و نه مریدان آن امام راحل.

    اینان آزادی می خواهند و برابری، احترام به شان انسانیشان و اختیار مشارکت آزاد در تعیین سرنوشت کشورشان و حاکمیتی که در خدمت آنان باشد و شرایط رشد و شکوفایی استعداد ها و شخصیتشان را فراهم کند و آنان را محترم بدارد. نه حکومتی چنین بیگانه با مردم و چنین ظالم و در عین حال بی کفایت. مگر ما از جوانانی که در کشورهای توسعه یافته زندگی می کنند چه کم داریم؟

    آقایان موسوی و کروبی تا زمانی که در کنار مردم ایستاده اند و پشتیبان خواسته های به حق آنان هستند، مورد احترام و حمایت ما هستند و ندای گویای ما در گوشهای سنگین مقامات نظام. اما اگر روزی به بهانه هایی ناپذریفتنی مانند «مصلحت نظام» و «خط امام» تصمیم به تضعیف جنبش مردمی بگیرند، آنگاه دیگر از مشروعیت و اعتبار برخوردار نبوده راهشان از جنبش آزادی خواهی جدا خواهد شد.

    رنگ سبزی که ما امروز می پوشیم و طومار سبزی که ما امروز امضا می کنیم، تفاوت دارد با رنگ سبزی که دیروز هواداران آقای موسوی بر تن می کردند. امروز، هرکس که دلش در گرو مهر ایران و ایرانی است و دل نگران آینده خود و مردمش، سبز می پوشد و دنیا نیز ما را به این رنگ می شناسد. دیگر نمی توان گفت سبز یعنی موسوی. امروز سبز یعنی آزادی خواهی، مبارزه مدنی و بدون خشونت با دیکتاتور و امید به آینده ای روشن در شان ایران و ایرانی.

    اگر لبخندها وشادی های کوچک دیروز سبزها در ستاد موسوی به امید اندکی گشایش و ذره ای هوای تازه در جو خفقان زده ایران بود، امروز پیشانی گره خورده سبزهای ایرانی و تن کبود شده و زخمی آنان نمایانگر عزم و اراده ای است آهنین در راه ایجاد یک تغییر پایدار و پایان دادن به یکه تازی تمامیت خواهان بیگانه با مردم.

    آینده از آن ماست

  3. shahab Says:

    مرگ بر قاتلین مردم ایران
    مرگ بر این مزدوران خونخوار
    به زودی همه تان را به سزای اعمالتان می رسانیم
    خودتان هم این را می دانید و دلهره تمام وجودتان را فرا گرفته
    این کشتار وحشیانه شما هم به خاطر همین ترستان هست ای بزدلان

  4. irani Says:

    ya hagh

  5. ف Says:

    ای بابااین آقا که شهید نیست چون نه درراه حجاب کشته شده و نه درراه جنگ با اسراییل وغیره ایشون یک آدمی بوده که با منافقین دست به یکی کرده وصحنه سازی کرده وکشته شده تا چهره نظام رومخدوش کنه.اینها حتی

  6. میلاد Says:

    بابا تمومش کنید دیگه.
    یه بار دیگه هم میگم انقلاب کردن عرضه میخواد که شما ندارید.
    ولی از این مطالب خنده دار زیاد بنویسید که ما یه کم بخندیم.
    18 تیر رو هم دیدیم. خیلی بد ضایع شدید.
    آقا تو روزایی که اداره ها تعطیله تجمع نکنید چون دوباره ضایع میشید ما هم میخندیم

  7. میلاد Says:

    راستی بگید کدوم پارک ها جمع میشید که ما بیایم یه کم بخندیم

  8. سارا Says:

    ایمیل سایت های خبری را هم لطفا بگذارید

  9. آریو Says:

    بچه‌ها سایت Leader.ir رو با هر روشی که میدونید هک کنید. این سایت خامنه‌ای قاتله.

  10. هاله Says:

    مطلب زیر از روزآنلاین است.

    دوشنبه ۲۲ تير ۱۳۸۸
    جزئیاتی بیشتر از شهادت سهراب اعرابی
    دروغ و فریب حتا در خبر مرگ

    صبح امروز مراسم تشییع جنازه سهراب اعرابی، شهید 19 ساله ای که در راهپیمایی روز 25خرداد بر اثر اصابت تیر به قلبش کشته شد، در بهشت زهرای تهران برگزار می شود.

    یک منبع موثق در تهران با اعلام این خبر به روز جزئیات بیشتری از این حادثه را باز گو کرد. وی گفت: سهراب یکی از کشته شدگان روز 25 خرداد بود. همان روزی که راهپیمایی با شکوه مردم معترض با سکوت و دستهای افراشته از میدان انقلاب تا میدان آزادی صورت گرفت. در همان روز بود که در میدان آزادی یک فرد از ساختمان قرارگاه بسیج به سمت مردم شلیک کرد. ساعت حدود 8 شب بود. در خبرهای رسمی ایران هم گفته شد که آن شب هفت نفر کشته شدند. ولی عجیب اینکه این افراد شناسایی نشدند . خانواده ها را برای پی گیری به آگاهی ارجاع ندادند و هنوز هم عده ای از کشته شدگان ناشناسند. یکی از آنها سهراب اعرابی پسر 19 ساله بود.

    به گفته این فرد که خود یکی از بستگانش را در زندان اوین دارد و بارها مادر سهراب را پشت زندان اوین می دیده، مادرش هر روز صبح ها می رفت دادگاه انقلاب و دادستانی و از عصر تا 1 نیمه شب دم اوین می ماند که از آزاد شدگان سوال کند و عکس پسرش را نشان بدهد که آیا سهراب را می شناسید یا نه.

    تاریخ کشته شدن سهراب در آگاهی شاپور، 28 خرداد اعلام شده ولی پزشکی فانونی کهریزک 29 خرداد پیکر او را تحویل گرفته است.

    این منبع آگاه در مورد خبرهایی که در مورد زندانی بودن سهراب در اوین در دو روز گذشته منتشر شد می گوید: علت این امر این است که یک بار که مادر سهراب به دفتر دادستان تهران مراجعه کرده بود، در آنجا بعد از جستجوی کامپیوتری به وی گفه بودند که سهراب در اوین است اما هیچ مدرک کتبی هم نمی دهند. اما روز شنبه که خانم پروین فهیمی به دادگاه انقلاب مراجعه می کند، یک مقام غیر مسوول، در آنجا به او توصیه می کند که سری هم به آگاهی شاپور بزند. که نتیجه این توصیه همان است که شما هم می دانید. خانم فهیمی پسرش را از روی عکسی که شماره 12 داشته شناسایی می کند. البته مادرش برای شناسایی جنازه به پزشکی قانونی نرفته بود. عجیب اینکه در آگاهی شاپور هنوز تعدادی عکس هست که معلوم نیست متعلق به کدام گمشده است و باید به خانواده گمشده ها اطلاع رسانی کرد که به آگاهی شاپور و پزشکی قانونی کهریزک هم سر بزنند.

    روز گذشته کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران با انتشار بیانیه ای در مورد کشته شدن سهراب اعرابی به پنهان نگه داشتن خبرهای مربوط به گمشدگان اعتراض کرد. در این بیانیه آمده است: سهراب اعرابی در اثر تیراندازی به قلبش کشته شده است اما هنوز معلوم نیست که آیا او اول مجروح شده و به بیمارستان منتقل شده و بعد فوت کرده است یا اینکه در همان جریان راهپیمایی و بلافاصله پس از تیراندازی کشته شده است.

    هادی قائمی؛ سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در مورد مرگ سهراب گفت: اگر سهراب در اثر تیراندازی در روز 25 خرداد ماه در خیابان کشته شده است، چرا جسد او در روز 29 خرداد ماه تحویل پزشکی قانونی شده است؟ وی خواستار این شد که یک تحقیق مستقل و یک پاسخگویی کامل در باره علت مرگ سهراب اعرابی و پیگیری مناسب توسط قوه قضائیه انجام شود. قائمی تاکید کرد که این تحقیق باید روشن کند که مقامات منتظر چه چیزی بودند و چرا این همه مدت طول کشید تا به مادرسهراب خبر مرگش را بدهند.

    فقدان شفافیت و تاخیر محاسبه شده در خبررسانی در باره مرگ بدون هیچ توضیح سهراب، تنها باعث شده است که نگرانی ها در باره سایرکسانی افزایش پیدا کند که یاجزو ناپدید شدگان هستند و یا بازداشت شدگانی که بدون هیچ ارتباطی با خانواده و وکیل در وضعیت بی ارتباط با دنیای خارج به مدت یک ماه در بازداشت هستند. خبری مبنی بر بازداشت حدود 190 نفر در جریان تظاهرات در روز 18 تیر نیز این نگرانی ها را شدت داده است.

    هادی قائمی در باره این نگرانی ها گفت: بسیاری از خانواده ها در وحشت هستند که به آنها هم خبر مرگ عزیزانشان را در راهپیمایی ها بدهند در حالیکه حقیقت همچنان مبهم بماند. هادی قائمی تاکید کرد که علاوه بر همه اینها، بی خبری از وضعیت ناپدید شدگان، برای خانواده آنها یک شکنجه است.

  11. maryam Says:

    مطمئن باشید که اینها به سزای اعمالشون میرسن، حتی اگر آه مادر ندا و سهراب و صدها نفر دیگه که اینجوری داغ عزیزشونو دیدن نگیره (که امکان نداره نگیره)،آه امام حسین (ع) و حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه و زهراو……….. هر کسی که کوچکتین حرکتی برای اسلام کرده خواهد گرفت،مگه میشه کسی با نام حیدر حیدر آدم بکشه و حیدر آه نکشه و بگذره؟! حیدر اگر به خاطر بخشندگیش از حق خودش هم بگذره از گندی که اینا توی اسلام زدن نمیگذره ،اونهایی که جونشونو به خاطر اسلام دادن از آدم هایی به خاطر قدرت اسلام رو خراب کردن هرگز نمیگذرن..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: