اعتصاب سراسری 28 مرداد

روز 28 مرداد ، کردهای ایران (کردستان ، کرمانشاه ، ایلام ، بخشهایی از آذربایجان غربی ، همدان ، کهکیلویه و بویر احمد و چهارمحال و بختیاری) در سالگرد کشتار ملت کرد بدستور خمینی در اعتصاب به سر خواهند برد ، در پی خبر خودسوزی یک جوان کرد ، اراده ملت کرد نسبت به اعتصاب جزمتر شده است . مردم سایر نقاط ایران در همبستگی با کردهای ایران دست به اعتصاب سراسری بزنید ، هم میهن آذری اگر کردستان را سرکوب کنند فردا نوبت توست ، هم میهن بختیاری فردا نوبت شماست ، هم میهن بلوچ ، هم میهن ترکمن ، هم میهن عرب ، هم میهن فارس ، می دانید این جوان کرد از شدت فقر خودسوزی کرده است ، هم میهن از هر قومی که هستی آیا می دانید با پولی که به ترکیه رفت به هر ایرانی بالای 18 سال 500 هزار تومان می رسید ، هم میهن آیا میدانید آنها که اکنون در زندانهای پایتخت شکنجه می شوند ، از همه اقوام ایران هستند ، از ترکمن و آذری و بلوچ و کرد گرفته تا بختیاری و عرب . این اعتصاب وقتی کمر حکومت را می شکند که در سراسر ایران اجرا شود ، هم میهن ملت کرد را تنها نگذارید ، با فشردن دست ملت کرد در همبستگی با آنان ، نشان دهید که این جنبش مربوط به سراسر ایران است نه تهران و اصفهان و شیراز . ضمنا غروب همان روز در سالگرد ۲۸ مرداد در سراسر کشور تظاهرات گسترده برگزار خواهد شد .

Advertisements

5 پاسخ to “اعتصاب سراسری 28 مرداد”

  1. dezire Says:

    من واقعا دو سه خط اول پبامتونو نفهمیدم! به دستور خمینی؟ من واقعا از این قضیه بی اطلاعم، می خوام بدونم، میشه برام بگی منظورت از بدستور خمینی چیه؟ اگه لطف کنی جوابو به جی میلم بفرستی ممنون می شم
    ————–
    سرباز ایران : سی سال پیش بدستوی خمینی مردم کردستان را به طرز فجیعی به مسلخ بردند ، شما لازم است فقط یک جستج بزنید در گوگل کشتار کردستان 1358 خودتان خواهید فهمید

  2. داریوش Says:

    درود بر شما
    درست که در این سی سال به هموطنان کرد که از اصیل ترین تیره های ایرانی هستند ستم های بسیار رفته اما دوست من اگر سرباز ایران هستی ایران یک ملت دارد و آن ملت ایران است که از مردمی تیره های و زبان های گوناگون که هزاران سال است این کشور و فرهنگ آن را ساخته اند.
    پروژه ملت سازی پروژه پوسیده ای است از استالین و رفقایش که اینک صاحبان جمهوری اسلامی هستند.
    دوست من نخست اثبات برادری و بعد ادعای میراث
    پاینده باشید و پیروز
    پاینده ایران و ایرانیان سرفراز

    • مازیار Says:

      این دوستمان هم فقط میگوید با هموطنان کردمان همصدا و همرزم شویم و اعتصابی را که بناست, به مناسبت سالگرد ظلمی که از سوی حکومت اسلامی بر آنان روا شده است, در شهرهای کردنشین ایران انجام شود, به اعتصابی سراسری تبدیل کنیم. کجای این کار «ادعای میراث» خواستن است؟
      در ضمن دوست عزیز, کردهای ایران حقیقتأ یکی از اقوام ایرانی هستند و از بسیاری از ما بمراتب ایرانی تر و احتیاجی نیز به «اثبات برادری» خود با هم میهنان دیگرشان ندارند.

  3. Azad agr Says:

    مطالب درج شده‌ در این صفحه‌ با درج منبع آزاد میباشد!!!

    خاطرات تلخ از ۵۸ اعدامی سال ۵۸ (اوت ۱۹۷۹)،
    در کردستان بدست خلخالی
    اشتراک:

    مادرم گریه کن بر مزارم زار، که اینک زاری رواست،

    فراوان گریه کن مادرم، سرشک خونینت بجاست

    به آقای خلیل بهرامی خبر داده شده بود که یک قاضی(صادق خلخالی) – که از دوستانش بود-، خیال دارد کردها را در سالن انتظار فرودگاه سنندج- مرکز کردستان- محاکمه کند.

    در فرودگاه، وقتی که 10 مرد دستنبد به دست روی نیمکت چوبی در برابر صادق خلخالی نشستند، آقای رزمی آماده، بیرون دادگاه صحرایی ایستاده بود. نفر یازدهم مجروح بود و کنار در روی برانکاردی قرار داشت.
    آقای بهرامی در یادآوری خاطراتش میگوید، قاضی عمامه اش را برداشت. کفشاش را درآورد. پایش را روی صندلی گذاشت. از پشت عینک زندانیان را برانداز کرد و نامشان را پرسید.» قاضی اتهامات انتسابی متهمان را [چنین] برشمرد:
    قاچاق اسلحه، تحریک به شورش و قتل.
    بهرامی میگوید: «هیچ مدرکی ارائه نشد. همه اش حدس و گمان بود.» پس از نزدیک به 30 دقیقه، خلخالی یازده مرد را «مفسد فی الارض» اعلام کرد. چند نفری گریستند.
    بهرامی همکارش، رزمی را فراخواند. «این شانس رزمی بود که آن روز با من آن جا بود.»
    هر دو میگویند، این جمع از کنار 30 کارگر فرودگاه گذشت. جلوی همه رزمی میرفت. هر دو میگویند، در عقب، علی کریمی بود، یکی از محافظان شخصی قاضی، با کفشهای سفید، شلوار سفید، پیراهن سفید، عینک آفتابی و جلد تپانچه کمری. پس از تقریباً 100 متر، یک مأمور، محکومان به مرگ را روی یک زمین خاکی از حرکت بازداشت. همه اعدامکنندگان به جز یک نفر دور سرشان چفیه بستند. چهرههای شیعیان و چشمان کردها اکنون پنهان شده بود.
    به گفته دو خبرنگار، آقای کریمی از زندانیان خواست آخرین وصیت خود را بکنند. مردها چیزی نگفتند، همه ساکت بودند به جز یک نفر . [آن] عیسی پیروالی [بود] که به گفته بهرامی، برای نجات خود گریه میکرد. او ساندویچفروشی بود که عضو هیچ حزب سیاسی نبود فقط یک تفنگ داشت و متهم به قتل شده بود. رزمی میگوید: «او ترسیده بود. نمیتوانست بایستد» سربازان از یکی از زندانیان خواستند تا او را نگاه دارد.
    اولین نفر سمت راست، ناصر سلیمی کارمند اداره بهداشت سنندج، دست راستش را روی سینهاش گذاشت. دستش باندپیچی شده بود. به گزارش روزنامه های آن زمان، در یک جنگ خیابانی مجروح شده بود. در برابر او تنها سرباز بدون چفیه، مسلسلاش را بالا برد.
    سربازان به کریمی چشم دوختند. محافظ شخصی قاضی اسلحهاش را از جلدش بیرون آورد. عکاس میگوید، همه نمرده بودند. محافظ روی احسن ناهید، زندانی خوابیده روی برانکارد (دانشجوی پلی تکنیک)، خم شد و یک گلوله به سرش شلیک کرد. رزمی دوربینش را قاپید. کریمی به سوی بعدی رفت و به سویش شلیک کرد. دو خبرنگار میگویند، او همین طور پیش میرفت – یک گلوله برای هر نفر (تلاش برای یافتن کریمی ناموفق بوده است).
    جمیل نوره یکی از زندانیان نجات یافته آنروزها که قبل از اعدام با احسن ناهید در اسارت بوده در خاطرات خود(خاطرات یک شاهد زنده برای ثبت در تاریخ) چگونگی زخمی شدن احسن ناهید که بر برانکاردی در روز پنجم شهریور تیرباران شد.
    را در یکی از سایتهای اینترنتی انتشار داده است.
    جمیل نوره علت زخمی شدن وی را تیراندازی پاسداران مراقبش در حین انتقال به زندان ذکر کرده است. جمیل در نقل خاطرات خویش همچنین مینویسد که شهریار، برادر کوچکتر احسن ناهید، (دانشجوی سال دوم پزشکی) و یکی از دوستانش بنام جمیل یخچالی، که هر دو جز اعدام شدگان سنندج هستند در یک اقدام حماسی باوجود نجات از مهلکه بخاطر احسن خود را دوباره تسلیم می کنند. جمیل از قول احسن تعریف می کند که با وجود زخم ران و خون ریزی به فرار ادامه داده و در یک مزرعه خود را زیر شبدرهای آن مزرعه مخفی می کند. پاسدارها به مکانی که در آن مخفی شده بودند، رسیده و… ادامه این نقل قول از زبان احسن:
    «آنها از ما میخواستند که خود را تحویل دهیم و ترسی[هم از ما] نداشتند، چون اطمینان داشتند که ما اسلحه نداریم . من هیچگونه حرکتی نمیکردم، گرمای زیاد زیر شبدر[ها] هم مرا آزار میداد و [هم]بی نهایت طاقت فرسا بود، بخصوص درد رانم آنرا ده چندان میکرد. جاشها[ جاش یا کره خر- اصطلاحی برای خائینین در زبان کردی است – پاسداران کرد] مشغول زیر و رو کردن شبدرها بودند تا به شبدری که روی من بود رسیدند. آنرا کنار زده ومرا از زیرآن بیرون آوردند.
    شهریار و جمیل با دیدن این صحنه، یعنی اسیر شدن من، از جایی که خود را مخفی کرده بودند، بیرون آمدند وخود را تسلیم کردند. آنها میتوانستند فرارکنند وخود را از این مخمسه نجات دهند، اما دست به این عمل نزدند. معلوم بود که نمیخواسنتد که من را تنها بگذارند. آنها را کتف بسته و من را با کمک عوامل رژیم به پاسگاه باز گرداندند، بلافاصله ما را به سنندج انتقال دادند. من را برای » معالجه » به پادگان سنندج آوردند.»
    جمیل نوره در ادامه خاطرات خویش مینویسد:
    حدود ساعت یک بعداز ظهرهنوز جو سکوت بر بازداشتگاه سایه افکنده و بی خوابی دیشب ونگرانی ازمحاکمات فرمایشی فضای زندان راکسل کننده ترکرده بود. زندانیان هر چند نفر در گوشه ای با همدیگر صحبت میکردند . ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر . صدای بازشدن در اطاق بازداشتگاه سکوت رادر هم شکست. پاسداری وسط در ایستاد.او کاغذی دردست داشت و از ماخواست توجه کنیم. ما ساکت و گوش به زنگ بودیم. گفت: این اسامی را که میخوانم خود را آماده کنند!!
    و پاسدار نام ۱۱ تن از اعدامیهای سنندج را از جمله احسن و شهریار ناهید از لیستش میخواند…..
    اعدام ۱۱ نفراز اهالی شهرستان پاوه، ساعت ۲ و ۴۰ دقیقه بامداد ۲۸ مرداد ماه ۱۳۵۸ درزندان دیزل آباد كرمانشاه:
    1. عبداله نوری
    2. هوشنگ عزیزی
    3. محمد محمودی
    4. یداله محمودی
    5. حسین شیبانی
    6. هرمز گرجی بیانی
    7. مظفر فتاحی
    8. محمد عزتی
    9. محمد عزیزی
    10. اذرنوش مهدویان
    11. اصغر بهبود

    اسامی ۷ تن دیگر از اعدامشدگان پاوه بامداد روز ۲۹/۵/۱۳۳۵۸، درمحوطه زندان دیزل آباد کرمانشاه:
    1. حاجی افراسیاب

    2. عبدالوهاب ملك شاهی

    3. عمادالدین ناصری

    4. عبدالكریم كریمی

    5. محمد نقشبندی

    6. عزیزمراد

    7. مراد ذوالفقاری

    اعدام ۹ نفر درشهر مریوان، ساعت ۱۸ و ۳۰ دقیقه ۳ شهریورماه ۱۳۵۸:

    1. حسین مصطفی سلطانی

    2. امین مصطفی سلطانی

    3. احمد پیرخضری (كارمندبیمارستان)

    4. حسین پیرخضری (معلم)

    5. فایق عزیزی (عضوشورای شهرمریوان)

    6. علی داستان ( پیشمرگه )

    7. بهمن اخضری (پزشك و فیلمبردار)

    8. جلال نسیمی

    9. احمد قادرزاده اهل روستای درهتفی

    اعدام ۱۱ تن در شهرستان سنندج روز ۵ شهریور ۱۳۵۸ ساعت ۵ بعدازظهر ۲ تن ازانها مجروع بودند. (احسن ناهید از ناحیه ران پا، با استفاده از برانکارد و ناصر سلیمی، از ناحیه دست راست).

    1. احسن ناهید
    2. شهریار ناهید
    3. جمیل یخچالی
    4. ناصر سلیمی
    5. عبداله فولادی
    6. مظفر نیازمند
    7. سیروس منوچهری
    8. اصغر مبصری
    9. مظفر رحیمی
    10. عیسی پیرولی
    11. عطا زندی

    عدام ۲۰ نفر در شهرستان سقز ساعت ۷ بامداد ۶ شهریور ۱۳۵۸:
    1. احمد سعیدی
    2. قادربهار
    3. محمد بابامیری
    4. رسول امینی
    5. ناجی خورشیدی
    6. كریم رضائی
    7. انور اردلان
    8. سیف اله فیضی
    9. علی فخرایی
    10. عبداله بهرامی
    11. سیدحسن احدی
    12. محمد درویش نقرهای
    13. كریم شیرینی
    14. ابوبكر حمیدی
    15. احمد مقدم
    16. جلیل جمالزاده
    17. كشی زاده ــ
    18. محمد غفاری
    19. خاطرخطیبی
    20. ناصر حدادی

    سقز ـ خليل بهرامي ـ خبرنگار اعزامي اطلاعات به كردستان: آيتالله خلخالي، ديروز وارد سقز شد و در محل تيپ سقز دادگاه صحرايي خود را براي رسيدگي به پروندههاي دستگيرشدگاني كه در حوادث سقز دست داشتند و حمله به تيپ سقز و به گردانهايي كه از سنندج و كرمانشاه اعزام شده بودند حمله كرده بودند، تشكيل جلسه داد و به اتهامات20 نفر افسر و درجهدار ژاندارمري و ارتش و غيرنظاميان اين حوادث رسيدگي كرد. عدهاي از افسران و درجهداران موقعي كه به پادگان حمله شده بود، سرخدمت حاضر نشده بودند كه در نتيجه متهم به همكاري با مهاجمان شدند. تيرباران شدگان عبارتند از: ستوان دوم احمدسعيدي، ستوان دوم قادربهادر، ستوان دوم قادرخطيبي، گروهبان يكم محمدپاميري، گروهبان سوم وظيفه ناصر حدادي، گروهبان يكم كادر رسول اميني، گروهبان سوم محمد غفاري، گروهبان سوم ژاندارمري ناجي خورشيدي، استواردوم ژاندارمري كريم رضايي و غيرنظاميان انور اردلان، سيف الله فيضي، علي فخرايي، عبدالله بهرامي، سيد حسن احدي، محمد درويش نقرهاي، كريم شيرياني، ابوبكرصمدي، احمد مقدم وجليل جمالزاده. حكم اعدام صبح امروز، در سقز به مرحله اجرا درآمد.
    (اطلاعات7/6/1358)

    مادرم گریه کن بر مزارم زار، که اینک زاری رواست،
    فراوان گریه کن مادرم، سرشک خونینت بجاست

    شعر بالا ترجمه بیتی از چکامه کردی «دایه گیان» است که در آن روزها ماتم و غم شهریور۵۸، خطاب به مادران کردستان، زمزمه میشد

    دایه گیان بگری له سه ر خاکم که وا شینم ده وی
    زور بگریه دایه گیان فرمیسکی خوینینم ده وی

    ……………..

    شه‌ریف

    مطلب را به بالاترین بفرستید:

    astafe_post@hotmail.com
    Print

  4. shahla.zadeh Says:

    Tanha rahe shekastane kamare inha etesabe sarasari hast,faghat ma az inja chetori
    komak konim …???????

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: